دیشب کلی مهمون داشتیم، خوب بود همه چیز خوب بود ولی بعضی از مهمونا نیومدند.
از اونجایی که اصولا آدم استعداد عجیبی دارد که احساساتش مخدوش شود یا به قول بعضی ها بهش بر بخورد، رسمش اینه که ناراحت باشم٬ دلیلش هم هست فقط حوصله ندارم.
پ.ن: توبه کردیم!
+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت7:16توسط گلصنم |
|
About
حرفها دارم اما...بزنم یا نزنم؟ با تو ام،با تو!خدا را!بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که"دوست..." چه کنم؟حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم بزنم یا نزنم؟ها؟بزنم یا نزنم؟