|
ساعت هفت صبح روز پنج شنبه چهارم تیر ماه 1388 سوار قطار می شوم و به سوی تو می آیم. چشمهایم از همان کویر لم یزرع، پی گنبد طلای تو می گردد. از همان جا سلام می دهم. من این مسیر را بارها در خیالم تا حرمت آمده ام، این راه را خوب از برم مثل تمام شعرهایم... از کوچه عیدگاه، باب الرضا، شبستان امام خمینی، صحن جمهوری وارد می شوم. اصلا چه فرقی میکند... تمام صحنها و رواق ها و شبستان ها را هروله می کنم. چشمم که به ضریحت می افتد دیگر اشک امانم نمی هد. اینجا بهشت است... ************** همین طور ناخوانده یک روز می آیم و می مانم... پ.ن: دیروز این موقع روبروی ایوان طلا نشسته بودم و چشمهایم را شارژ می کردم.
|
About![]()
حرفها دارم اما...بزنم یا نزنم؟ Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 معرفی ویژهسه رگهLinks
زابـــا
یگان ضد شورش شهرداری تهران در تظاهرات 13 آبان + عکس ,< |