تبليغاتX
گل صنم





















گل صنم

یک بچه مسلمون.متولد شیراز.بزرگ شده تهران.ساکن قم...

رمضان که می رسد یاد روزهای خوش دبیرستان می افتم و حلقه دوستان.

مسجد نزدیک مدرسه، مسجد حیدری_ پل امیر بهادر _ پاتوقمان بود. هر سال قبل از ماه مبارک جمع می شدیم با بچه ها مسجد را غبار روبی می کردیم، می سابیدیم ها چه سابیدنی!!

 شب ولادت امام حسن مجتبی (ع) تو مسجد برنامه داشتیم و افطاری می دادیم معلم های مدرسه را هم دعوت می کردیم. گروه سرود و تواشیح داشتیم مقاله می خواندیم و هر کار دیگه ای که به ذهنمان می رسید.خلاصه از اول ماه به فکر برنامه بودیم و هر روز بعد از مدرسه می رفتیم زیر زمین مسجد تمرین می کردیم.

روز افطاری هم از صبح توی مسجد بودیم سالاد الویه درست می کردیم زولبیا بامیا ظرف می کردیم، سبزی پاک می کردیم، می شستیم...تا شب که مهمان ها می آمدند توی آشپزخانه غذا می کشیدیم و آب جوش می ریختیم، بعدش هم برنامه ها را اجرا می کردیم... وای که چه روزهایی داشتیم.

یادش به خیر... دبیرستان که تمام شد جمع ما هم از هم پاشید.

دانشگاه هم از این برنامه ها داشتیم ولی  همیشه گفتم اون جمع دوستان دبیرستان یک چیز دیگری بود.

هر جا هستند بچه ها، خدا حفظشان کند...




+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت6:55توسط گلصنم | |





اول سلام،

یک چند روزی سفر بودیم. جای همه دوستان خالی سفر خوبی بود. از جنگلهای زیبای نهارخوران رفتیم تا بندر ترکمن و جزیره آشوراده و علی آباد کتول با آبشارهای زیبایش تا رامیان و دریاچه عباس آباد و آمل و نور و چالوس و کلاردشت و ... قم.

همه دیدنیها را نمی توان گفت باید بروید و ببینید اما زیباترین منظره ای که در سفر دیدم سواحل زیبای جزیره آشوراده بود و لذت قایق سواری در دریا که به کل سفر می ارزید.

آشوراده تنها جزیره ایرانی در دریای مازندران است که در 3 کیلومتری اسکله بندرترکمن قرار دارد.ظاهرا قسمت اعظم این جزیره سال ها پیش به زیر آب رفته و سازمان منابع طبیعی هم به دلایلی اجازه ساخت مکان های گردشگری در آنجا نمی دهد، به همین خاطر هنوز از هجوم گردش گران در امان مانده است!

بعد از دو روز گلستان گردی به سمت استان مازندران حرکت کردیم طبیعت زیبایی که هجوم مسافران به شدت از زیباییش کاسته بود. کنار دریاچه عباس آباد جایی که شاه عباس را هم ظاهرا اسیر زیباییش ساخته بود نمی دانستی باید از زیبایی طبیعت لذت ببری یا از اینکه هر لحظه ممکن است پایت را  روی آشغالی بگذاری چندشت بشود!

 

با تمام وجود آرزو کردم کاش روزی برسد که همگان بفهمند طبیعت حرمت دارد.

پ.ن:

1- خدایی نکرده کسی نمی خواهد بگوید که قرار بود دیگر ننویسی؟؟

2- رمضان دارد از راه می رسد "اللهم ان لم تکن غفرت لنا في ما مضي من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه".


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت6:42توسط گلصنم | |


اول سلام و بعد...

شاید خنده دار به نظر برسد اما حرف های این دختر حواس پرت نا آرام تمام شده،

می خواهد برود...  برود به سراغ هزار و یک کاری که  نا تمام گذاشته...

نمی خواهد دلش بیش از این درگیر اینجا باشد...

خیال می کند زیادی به این خانه عادت کرده ...عادت را باید کشت.

                                           ***

می خواستم اینجا بهتر از اینها باشد

اما

همین شد که شد...

                                            ***

به گمانم اینجا باید مدتی خالی بماند...خالی...تا دوباره شاید دل قلم تنگ شود برای نوشتن...

                                            ***

دیرم شده مثل همیشه...که به همه چیز دیر می رسم.


دعایم کنید

دعا کنید که خدا هیچ گاه تنهایم نگذارد...

همین.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت7:40توسط گلصنم | |

خدا را شکر !

بالاخره حوادث این چند روز برخی را به این موضع واداشت که دم از ولایت پذیری و رفاقت با رهبری بزنند!!

 مراقب باشیم در میانه این فتنه ها از ما سواری نگیرند!!!

که به فرموده مولا:

"کن فی الفتنة کابن اللبون،‌ لاظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب".

پ.ن:

این تحلیل ویژه را بخوانید.



+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت7:19توسط گلصنم | |


من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه

 

در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم

هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه

 

هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي

وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه

 

اي لولي بربط زن تو مست تري يا من

اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه

 

از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

 

چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

 

گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم

گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه

 

گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان

نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه

 

نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل

نيميم لب دريا نيمي همه دردانه

 

من بي دل و دستارم در خانه خمارم  من

يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه

 

تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي

زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت13:51توسط گلصنم | |