تبليغاتX
گل صنم





















گل صنم

یک بچه مسلمون.متولد شیراز.بزرگ شده تهران.ساکن قم...

جمعه ۲۶ تیرماه  - ابتدای خطبه دوم

عده ا‌یی از نمازگزاران: "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"

هاشمی رفسنجانی خطیب نماز جمعه تهران: "انشاالله"!


+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت7:36توسط گلصنم | |

يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا


"اى مردم! اين پيامبر، حق و حقيقت را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است‏، پس ايمان بياوريد كه به خير (و صلاح‏) شماست و اگر (انكار كنيد و) كفر ورزيد (بدانيد كه‏) آنچه در آسمان‌ها و زمين است از آن خداوند است‏ و خداوند داناى فرزانه است‏."


اللهم صلي على محمد وعلى آل محمد كما صليت على ابراهيم وعلى آل ابراهيم إنك حميد مجيد.

وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على ابراهيم وعلى آل ابراهيم إنك حميد مجيد.

 

پروردگارا خودت در قرآن به پیامبر برگزیده ات محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودی که اگر زمانی که امت بر نفس خود ظلم و ستم کنند پیش تو آیند و از خدا و رسولش طلب بخشایش کنند خدا را آمرزنده و مهربان خواهند یافت.

خدایا ما زمان حیات محمد (ص) فرستاده برگزیده ات را درک نکردیم ولی با توسل به او به تو رو آورده ایم، پس تو ای خدای مهربان به حق محمد و آل بیتش ما را نزد خود آبرومند در دنیا و آخرت قرار ده.

ای محمد ای رسول الله پدر و مادرم به فدایت، ای سید خلق عالم ما به وسیله تو به خدا رو کرده ایم پس نزد خدای خود و خدای ما، ما را شفاعت کن که پروردگار و مولای ما خدای علیم و حکیم است

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت6:51توسط گلصنم |


هاشمی رفسنجانی امام جمعه

حجاب سبز...

تساوی زن و مرد که میگن اینه!

آخی نازی چه رمانتیک!

کفشارو داری؟!

ایول فیگور...


 این هم کاریکاتورش.

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت23:6توسط گلصنم | |

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت7:7توسط گلصنم | |

دیروز مردی رو دیدم که همه عمر به کارش فکر کرده و حالا که 47 سالش شده یه دفعه یادش افتاده که برای خودش هیچ کاری نکرده، یادش افتاده این زندگیش برای هیچ کس و هیچ چیزی نبوده.

داییم بعد از سی سال ترک وطن دیروز به ایران برگشت.

این فرودگاه امام خمینی واسه خودش حسابی خارجه...جو گیرن ملت در حد خارج!

 از رانندگی ایرانی ها وحشت کرده بود می گفت اینجا خیلی وحشتناک رانندگی می کنند اونجا اصلا این طور نیست. گفتم چطور؟ گفت اونجا تابلوی ایست داره چراغ قرمز داره!!!

شب توی باشگاه صدای الله اکبر که اومد قیافه اش دیدنی بود.

 بیشتر به این فکر می کردم که با جوانیش چه کرده و الان چی داره! وقتی از جامعه اونجا می گفت و من با ایران خودمون مقایسه می کردم احساس خوبی داشتم. ما واقعا قدر کشور خودمون رو نمی دونیم!

و اینکه دایی چقدر به پدر بزرگ شبیهه خدا بیامرزدش...



+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت11:51توسط گلصنم | |

 

 گاهی اسیر این خاک و این خانه می شوی و فکر می کنی که زندگی در هر جای دیگر غیر از این جا برایت غیر ممکن است. می بینی که چه قدر با این کوچه و این خیابان وابسته هستی.

وابسته همین چای داغی که هر روز دم میکنی و بعد می نشینی پای کامپیوتر و در حالی که مودم رایانه دارد وصل می شود به اینترنت آهسته آهسته سر می کشی.

وابسته این وبلاگ که با چه هیجانی می آیی و به روز می کنی و با چه هیجانی نظرات پست قبل را کلمه به کلمه می خوانی و یک  حس خوب از اینکه افرادی می آیند و چیزهایی را که نوشته ای می خوانند و نظر می دهند. احساس مهم بودن، ارزشمند بودن،  برای پنج نفر، ده نفر، شاید هم بیشتر.

وابسته اینکه هر روز بروی و از کتابخانه کتاب مورد علاقه ات را انتخاب کنی و ببری روی تختت بخوانی و پز بدهی که از ژوزه ساراماگو " کوری" را خوانده ای و حالا در عطش" بینایی" داری می سوزی.

وابسته همین جومونگ و رستگارانی که هر شب می نشینی پای تلویزیون و نگاه میکنی...

وابسته همین بقالی آقای اسکوب که عادت کرده ای تقریبا هر روزسری به آنجا بزنی و چیزی بخری.

وابسته همین چیزهای دم دستی...

این چنین است که گاهی اسیر این زندگی می شوی .

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت12:29توسط گلصنم | |

برای روزهایی که کنارت می‌نشستم و یک بند سوال می‌پرسیدم دلم تنگ شده٬ برای تو که بی‌خیال و آرام همه را جواب می‌دادی. برای آن سوال‌های بی‌ربط که در جوابشان می‌گفتی «سوال بیخود نپرس!» و من آن‌قدر می‌خندیدم که دیگر نمی‌توانستم حرف بزنم. برای آن ‘آن‌قدر خندیدن‌ها’ دلم تنگ شده…

پدر با تمام وجود دوستت دارم روزت مبارک.


+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت1:55توسط گلصنم | |

 


دیشب کلی مهمون داشتیم، خوب بود همه چیز خوب بود ولی بعضی از مهمونا نیومدند.

از اونجایی که اصولا آدم استعداد عجیبی دارد که احساساتش مخدوش شود یا به قول بعضی ها بهش بر بخورد، رسمش اینه که ناراحت باشم٬ دلیلش هم هست فقط حوصله ندارم.

پ.ن: توبه کردیم!

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت7:16توسط گلصنم | |


نمی دانم چطور این کسانی که به خیال خودشان چند پله‌ای بالاتر از آدم‌های عادی حرکت می‌کنند
توهم می‌زنند که فهم و احساس و دغدغه مندی شان منحصر به فرد است!


+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت5:47توسط گلصنم | |


ده سال بعد:

میرحسین موسوی در بیانیه شماره 2984 خود از مردم خواست همچنان برای احقاق حق خود پافشاری کنند. وی بر ابطال انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تاکید کرد.


+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت2:27توسط گلصنم | |


ساعت هفت صبح روز پنج شنبه چهارم تیر ماه 1388

سوار قطار می شوم و به سوی تو می آیم.

چشمهایم از همان کویر لم یزرع، پی گنبد طلای تو می گردد.

از همان جا سلام می دهم.

من این مسیر را بارها در خیالم تا حرمت آمده ام،

این راه را خوب از برم

مثل تمام شعرهایم...

از کوچه عیدگاه، باب الرضا، شبستان امام خمینی، صحن جمهوری وارد می شوم.

اصلا چه فرقی میکند... تمام صحنها و رواق ها و شبستان ها را هروله می کنم.

چشمم که به ضریحت می افتد دیگر اشک امانم نمی هد.

اینجا بهشت است...

**************

همین طور ناخوانده

یک روز می آیم

و می مانم...


پ.ن:

دیروز این موقع روبروی ایوان طلا نشسته بودم و چشمهایم را شارژ می کردم.


+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت20:2توسط گلصنم | |


+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت0:12توسط گلصنم |