تبليغاتX
گل صنم





















گل صنم

یک بچه مسلمون.متولد شیراز.بزرگ شده تهران.ساکن قم...


آیت الله بهجت هم رفت...

ایشان در شهر ما مثل و مانند نداشت ..

کمی فکر کنیم که چه کسی رفت و چه کسانی به زودی می روند.

خدایش بیامرزد.

پ.ن 1: خواندن اینجا رو از دست ندید.

پ.ن 2: + نقل قولی ست از زبان آیت الله ناصری.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت11:6توسط گلصنم | |

 

 

تعطیــــــــــــــــــــــــــــــــل

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت8:0توسط گلصنم |

 

امروز باید بشینم همه ی فیلمام رو زیر و رو کنم.

یه فیلم می خوام که بشه فقط دید و تموم بشه بره و آدم دیگه درگیرش نباشه.

 راستش می دونید من عاشق فیلم های اکشنم.
بعد فیلم معمایی؛ یعنی من می میرم واسه فیلم معمایی.
بعد فیلم جاسوسی. یعنی فیلم جاسوسی اصلن منو روانی می کنه ها.
بهترین حالتشم اینه که هم اکشن باشه هم معمایی هم جاسوسی.

پ.ن:

یکی از بازی های من و گوگل اینه که اسم فیلمای مختلف رو می ریزم تو میکسر و بعد خالی می کنم تو حلقش.
معمولا قاطی می کنه و سرش گیج میره. و گاهی می گه: سلام گلصنم؛ منظورت اینه؟ اگه بگم نه می گه غلط کردی تو، هیچ جوابی ندارم بهت بدم. اگه بگم آره؛ می گه این جوری نوشته می شه مونگل جان، حواستو جمع کن.


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت14:53توسط گلصنم | |

 

امروز صبح سر صبحانه شبکه قرآن رو زدم، گفتم صبحم را معنوی شروع کنم حالش را ببرم!

یک بنده خدایی داشت صحبت می کرد می گفت اگر صبحانه حلیم خوردید بعدش انار نخورید اگه کله پاچه خوردید بعدش انگور نخورید ولی اگه بعد از حلیم انگور بخورید و بعد از کله پاچه انار بخورید خوب است. البته نگفت اگه بعد حلیم کله پاچه بخوریم یا بعد کله پاچه حلیم بخوریم بعدش  چی خوبه بخوریم؟؟

تازه به خودم امیدوار شدم!!!

دیوانه...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت15:3توسط گلصنم | |

یک چیزهایی توی فکرم هست که دوست دارم بنویسم اما نمی‌شود نوشت. خیلی چیزها را نمی‌توان نوشت. یعنی تازگی ها به این نتیجه رسیدم که نمی‌توان همه چیز را نوشت.

بعضی حرف‌ها بدجور روی دل آدم می‌ماند ولی نباید نوشته شود. اگر بنویسی چند روز بعد پشیمان می‌شوی که چرا نوشتی.

فقط همین قدر بگویم که حس بدی نسبت به این دنیای مجازی پیدا کرده ام.

ناآرامم این روزها، با وجود ظاهر آرامم در چشم شمایی که این روزها مرا دیده‌اید!


پ.ن:

امروز و دیروز کلهم اجمعین نمایشگاه کتاب بودم شاید بعدا در مورد نمایشگاه بیشتر نوشتم.شاید!

 


+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت20:43توسط گلصنم | |

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت18:47توسط گلصنم | |

دوازدهمين جشنواره تئاتر دانشگاهي از ۵ تا ۱۲ ارديبهشت در تهران برگزار  شد.







خسته نباشند متولیان فرهنگ کشور واقعا!!!

پ.ن:

خداوندا، ما را از شر کسانی که دوستمان دارند، محفوظ بدار!


+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت14:57توسط گلصنم | |

باید رها کنم .

باید از شاعری بگذرم.

یک روز، 

کارهایم را نیمه کاره می گذارم و به خیابان می زنم.

شاید از همین بلوار امین به پایین

از سالاریه، از زنبیل آباد، ازدورشهر، از صفاییه ...می گذرم

و به حرم می رسم .

برای زائرها و اشک ها و بوسه ها شعری نخواهم سرود

                                                              این شعر ها راه به جایی نمی برند.


+نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت17:48توسط گلصنم | |

چشمهایم را می بندم

تا خواب ببینم  

آمده ای  

بیدارم کنی ...


+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت21:42توسط گلصنم | |

به نظر شما در یک نشریه اینترنتی ویژه زنان و دختران وجود چه آیتمهایی ضروری است؟

چنین نشریه ای درچه صورت می تواند تاثیر گذار باشد؟

خوشحال می شم نظر و پیشنهادتون رو در این باره بدونم.

همین.


بعد نوشت:

امروز یک جاروی مید این وطنی خریدم هزار تومن خیلی باهاش دارم حال میکنم. کلش از چوبه دستش هم تنه درخته!

تنها مشکلش اینه که یک کم زیاد سنگینه!!

این هم عکسشه:

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت14:29توسط گلصنم | |

!!!

بعد نوشت:

1- داشتم دستگیری متعرضین به نوامیس مردم در قم! رو می دیدم، دوتا از متهمین 17 ساله بودند!!!

سردرد گرفتم.

2- اینجا رو گوش کنید جالبه.

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت0:12توسط گلصنم | |

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کند...

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار،دیگر

کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!


(قیصر امین پور)

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت22:40توسط گلصنم | |

چند روز پیش تو خیابون دورشهر بودم که چشمم افتاد به این کلاس آشپزی و شیرینی پزی. کنجکاو شدم برم داخل ببینم چه خبره!

رفتم داخل دیدم به به! یک مشت تازه عروس و دختر ترشیده دور هم جمع شدند، مربیشون هم یک خانم میانسال چاق و تپل با موهای کوتاه رنگ شده که از هفت فرسخی داد میزد استاد آشپزیه!!

گفت بفرمایید؟

همین جوری گفتم:

-می خواستم کلاس کافی شاپ شرکت کنم چند جلسه است؟؟

 نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:

 -عزیزم دو جلسه پنجاه هزار تومن!!

با خودم گفتم اوه اوه اوه اوه.

تا اومدم یه چیزی بگم  گفت:

-شماره تون رو بدین تاریخ شروع کلاس ها رو بهتون اطلاع می دیم. 

منم شماره رو دادم و اومدم بیرون.

چند روز بعد خانمه زنگ زد، در حالیکه صداشو نازک کرده بود و با ناز و عشوه حرف میزد:

-سلام خانم شما می خواستین کلاس کافی شاپ شرکت کنین؟

من در حالی که هول کرده بودم:

-بله بله کلاس فتوشاپ، نه ببخشید کافی شاپ!

-خب کلاسمون روز ... ساعت ... تشکیل میشه تشریف میارید که؟

-نه،خیلی ممنون که اطلاع دادین ولی من اون ساعت کلاس دارم.

-کلاس چی داری دخترم؟؟

-کلاس دارم دیگه نمی تونم بیام.

-ببیین عزیزم تو ازدواج کردی؟؟

-واسه چی؟!

-آخه این درس و دانشگاه به چه درد میخوره عزیزم. بیا یاد بگیری فردا روز شوهرت که میاد خونه یه استکان قهوه درست و حسابی جلوش بزاری. من نمی دونم این دخترا میرن اینقدر درس میخونن میخوان کجا رو بگیرن.به نظر من یاد گرفتن هنر آشپزی و سفره آرایی خیلی واسه دخترا مهم تر و با ارزش تر از گرفتن فوق لیسانس و دکتراست ... حالا دیگه خودت می دونی. کاری نداری عزیزم؟؟پس حتما بیا منتظرتم. 

یه ده دقیقه ای همین طوری مخ زنی کرد!

تلفن رو که قطع کردم تا کلی وقت سر جام نشسته بودم و به حرفهاش فکر می کردم. شاید هم راست میگفت!!!



+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت12:38توسط گلصنم | |


چندی پیش جایی رفته بودم چند آویز سقفی (چیزی شبیه لوستر ) آویزان بود مزین به نام مبارک امام حسین علیه السلام .چیزی شبیه ریسه های خودمان که چند مدل روشن و خاموش می شود. دقیق شدم ببینم ساخت کجاست دیدم روی  آن نوشته made in china.

خیلی تعجب کردم. واقعا شم اقتصادی چینی ها تا کجا کار می کند؟؟!

این کالاهای چینی چرا و از کی اینطور در کشور ما رونق گرفت؟؟

تا به حال فکر کرده اید که چگونه چین اجناس تولیدی اش را اینقدر ارزان ارائه می کند؟ بخشی از این ارزان بودن به خاطر فراوانی و ارزان بودن نیروی کار است. اما قیمت ها پائین تر از این حرفاست که این یک مورد کافی باشد!

جایی خواندم که در یک مناقصه برای احداث متروی تهران، ۳ تا پیشنهاد نهایی شده بود. یه شرکت آلمانی-فرانسوی ۲.۴ میلیون دلار، یه شرکت کره ای ۱.۸ میلیون دلار و یه شرکت چینی ۸۰۰ هزار دلار!!! آخه ۸۰۰ هزار دلار پول فولاد ذوب شده اون واگن های مترو هم نمی شود!

می گویند در اقتصاد یه پدیده ای داریم به اسم Dumping. به این معنی که تولید کننده از جیب خودش پول خرج می کند تا قیمت عرضه پائین تر از قیمت تمام شده باشد. فایده این کار این است که بازار را به تسلط خود در می آورد و بقیه تولید کنندگان ور شکست می شوند. ضرری هم که در آن دوره متحمل شده است در مدت کوتاهی جبران می شود.

این داستان واقعا در مورد صنعت نساجی و صنعت کفش ایران در حال اتفاق افتادن است. پس مواظب باشیم.

بنده الیوم خرید کلیه اجناس چینی  علی الخصوص پارچه و کفش را حرام اعلام می کنم. البته برای خودم.

کسانی هم که مخالفند می توانند همچنان از کالاهای چینی استفاده کنند. احتمالا به زودی مهر تربت هم با مارک چینی به بازار ارائه خواهد شد!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت10:10توسط گلصنم | |