|
بهار می آید. منتظرش باشیم یا نباشیم، برای آمدنش خودمان را آماده کرده باشیم یا نکرده باشیم، به هر حال ... نوبهار است، در آن کوش که خوشدل باشی. آمدن بهار مبارک! پ.ن: 1- بعضی ها رسم دارن قبل از اینکه سال جدید رو آغاز کنند، از همه دوستان و آشنایان حلالیت می طلبند. به نظرم کار قشنگیه اینطوری می تونیم سال جدید رو سبک بال تر آغاز کنیم. من هم همین جا از همه دوستان وبلاگی به خاطر هر حرفی که ممکنه زده باشم و کسی ناراحت شده باشه حلالیت می خوام.سال نوی خوبی داشته باشید. 2- مواظب ماهی قرمزهای سفره هفت سین تون باشید.
چهارشنبه سوری داره از راه میرسه با یک عالمه رسم و رسوم ریز و درشت که از گذشته به ما ارث رسیده . قدیما شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )،
بيرون خانه، جلوی در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروختند، و اهل خانه، زن و مرد
و کودک از روي آتش مي پریدند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "،
بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپردند، تا سال نو
را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين، چون کاسه و
بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت
بام خانه به کوچه مي انداختند . اسفند دود کردن و آجيل خوردن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف
عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " (
معمولا زنان روي خود را مي پوشاندند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زدند،
صاحبان خانه ها شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذاشتند. ) نيز از باورها و رسم
هايي است که هنوز به کلي فراموش نشده . ما هم چهارشنبه سوری داریم اما میان ماه من تا ماه گردون... ، زندگی قدیمتر ها به نظرم خیلی قشنگتر بوده! راستی چرا؟؟؟ پ.ن: 1- برای جناب مجیدی: برداشت سیاسی ممنوع. 2- دلم چهارشنبه سوری از نوع قدیمی می خواد. 3- دوباره سرما خوردم.
سینه سینه حرف دارم برای گفتن ،برای نگفتن! کلمات اما مجالم نمیدهند و ... " تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدینسان، خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب تبی این کاه را – چون کوه سنگین میکند – آنگاه چه آتشها که در این کوه بر پا میکنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شب" پ.ن:
1- این روزهای آخر سال داره مثل باد میگذره تا ما رو به سال نو و روزهای نو تحویل بده، امسال اصلا از خودم راضی نبودم امیدوارم سال دیگه رو با یک تغییر و تحول اساسی در زندگیم آغاز کنم خدایا کمک کن.دلم یه حول حالنای از ته قلب می خواد. 2- پس فردا شب عروسی یکی از عزیزترین هامه.کسی که همه روزها و شبهای تنهاییم کنارم بوده، نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت.حس میکنم دارم از دستش میدم. 3- ما رسم داریم وقتی یکی از دخترهای فامیل می خواد عروس بشه همه جوانها یک روز جمع میشن با هم جهازش رو می برند می چینند و تزیین می کنند خیلی رسم قشنگیه. 4- چند روز پیش رفته بودم از خیاط یک لباسی رو تحویل بگیرم هر چی گشت لباسه رو پیدا نکرد اول فکر کرد آماده نکرده بعد که دفترش رو نگاه کرد گفت یک نفر اومده تحویل گرفته .گفتم آخه کی کجا؟؟ گفت یه خانمی بود با ماشین 206 هم رفت گفتم اوه چقدر این مردها حواسشون جمع هست حالا خوبه مردهای قمی نگاه نمیکنند!!! 5-"میر حسین هم آمد خرها را بیاورید باقالی ها را بار کنید."(به نقل از استاد عابر) 6-میدونید زیباترین مناسبت در سال 88 چیه؟؟ تولد امام رضا(ع) .8/8/88 7- این 8/8/88 که جمعه است خیلی مشکوکه یعنی امسال آقا ظهور میکنن؟؟
"مردم را به دستهايى كه
امروز وحدت را مىشكنند، توجه بدهيد. با مردم هم صريح حرف بزنيد. امروز،
آن دستى كه امريكا عليه وحدت تجهيز كرده، عبارت از همين دست پليد وهابيت
است. اين را صريح به مردم بيان كنيد؛ پردهپوشى نكنيد. از اول، وهابيت را
براى ضربه زدن به وحدت اسلام و ايجاد پايگاهى - مثل اسرائيل - در بين
جامعهى مسلمانها به وجود آوردند. وهابيت، بر مبناى ايجاد اختلاف بين مسلمين به وجود آمده
است. همين الان ما اطلاع داريم و مىشناسيم كه علماى حنابلهى غير وهابى
در عربستان سعودى، دلشان از اين وهابيها خون است. اينها حنابلهيى هستند
كه وهابى نشدند. فقه، همان فقه و مبناى فقهى، همان مبناى فقه حنبلى است؛
اما موازين و اصول وهابيت را قبول نكردند. اينها غالباً هم مطرودند. اينها در ولادت رسول اكرم(صلّىاللَّهعليهوالهوسلّم)
مولوديه مىخوانند. در نظر سعوديها، خواندن مولوديه و امثال آن حرام است!
نبايد به پيامبر(ص) «سيّدنا رسولاللَّه» گفت! نبايد قبر پيامبر(ص) را
بوسيد؛ چون حرام است! چرا اينها در شبهاى ميلاد پيامبر(ص) در خانههاى خود
- حتّى در مكه و بعضى جاهاى ديگر - مخفيانه مولوديه مىخوانند؟ طبيعى است
كه اين حكومت، دشمن اسلام است. الان هم در هر جاى دنياى اسلام كه نگاه
كنيد، با پول بى حسابى كه در اختيارشان است، مسجدسازى و مدرسهسازى و
كتابخانهسازى و كارهاى فريبندهى ديگر مىكنند."
مینی سریال پرندگان خارزار داستانی عاطفی و به نوعی غم انگیز را به تصویر کشیده است. داستان جدال انسان با خود در طول زندگی.
محوريت داستان با دختری بنام «مگي» و عشق او به کشيش خانواده، «پدر رالف» است.«پدر رالف» در دو راهی عشق و قدرت، عشق را فدای قدرت میکند و مگي ... نتیجه ای که در آخر میتوان گرفت اینست: براستی قانون اول پرواز دل کندن از زمین است. پ.ن: 1- چقدر زیادند امثال پدر رالف ها. 2- ای کاش فرصتی نبود...لااقل بهانه داشتیم.
احساس سرما دارم انگار آتش هم دیگر مثل گذشته گرما نمیدهد آتش هم آتشهای قدیم! خدایا از تو به خاطر آنچه برایم مقدر کرده ای سپاسگذارم. پ.ن: دلم روسری مشکی با بته جقه های نارنجی می خواهد!
فرا رسيدن نهم ربيع الاول تبريك و تهنيت باد لب باز نمود بلبل و گل خندید ایام عزا رفت و کنون آمد عید.
2-نمیدونم این نیکی کریمی چکار میکنه که هر چی پیر تر میشه قشنگتر میشه!! 3-به نظرم محمد رضا فروتن برای همان نقش دیوانه مناسبتر باشه. 4-دبیرستان یه دوستی داشتم عاشق بازیگری بود مرتب میرفت اینجا و اونجا تست میداد بعدها مدیریت خوند و کارمند بانک شد هیچوقت هم به آرزوش نرسید.نمیدونم چرا یاد اون افتادم. 5-چند روز پیش رفته بودم تئاتر با خودم فکر کردم چطور این زنها رویشان میشود این ادا اطوار ها رو جلوی جمع در بیاورند درک نمیکنم! 6-یکی از دوستان یک سوالی گذاشته بود توی وبلاگش گفتم من هم بزارم بد نیست.هر کی دوست داشت جواب بده: هر کدوم از شما، در گذشته دوست داشتید چه رشته تحصیلی بخونید؟ و چه شغلی داشته باشید؟ ه الان چه رشته ای خوندید(یا دارید می خونید)؟ چه شغلی دارید؟ چقدر رشته تحصیل تون رو با شغلتون مرتبط می دونید؟یک کلام؛ چی فکر می کردید، چی شد؟ پ.ن:دلم ماجراجویی می خواد.
1- دو سه هفته ای میشه دارم میرم کلاس خیاطی هنوز عقیده دارم کلاس خیاطی به من نیومده امروز مربی مون میگفت این زنهای قمی میان میگن آستین لباسمون رو یه ده سانت کوتاهتر بدوز تا طلا ملاهامون از زیرش پیدا بشه!!!خیلی خندیدم خدایی چه عقلی دارن بعضیها. 2- نه اینکه مرتب باید سایزمون رو اندازه بگیریم 3- امروز یه مانتوی خوشگل واسه خودم بریدم ببینم چی ازش در میاد. 4- این روز ها همه مشغول خانه تکانی شدن من هم کم کم شروع کردم
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد غبار راه گذارت کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا نگه دارد
"میگه یک دل مگه از فولاده که تو این دورو زمونه چشمشو هم بذاره هیچ چیزی نبینه یا اگر چیزی دید خم به ابروش نیاره" گاهی نوشتن سخت میشه ، وقتی که ندیدن و نشنیدن سخت می شه. گاهی گیر ندادن به در و دیوار و گل و گلدون و آینه هم سخت میشه. خندیدن اونجا که همه دارن می خندن و گریه کردن اونجا که همه دارن گریه می کنن سخت میشه. می ترسم از این همه خودسری، از این همه بی خیالی ، از این همه سر به هوایی. می ترسم. منزوی ام کرده اند این ترسها...
این نامه رو جیمی امشب بعد از چند وقتی که ازش بی خبر بودم برام فرستاده. میخواستم بال در بیارم.
امام رضا جون،خیلی دوست دارم. اسمت که میاد دلم می لرزه.خیلی وقته ندیدمت، دلم تنگ شده واسه بوی حرمت واسه صدای نقاره خونت واسه اون ایوون طلات.واسه صحنها و ضریح با صفات، نماز جماعتهای تو حرمت. دلم واسه کبوترای حرمت هم تنگ شده که خوش ذوق ترین کبوترای دنیان. دلم تنگ شده واسه اینکه خیره بشم به گنبدت و باهات یواش یواش حرف بزنم، باهات بخندم و گریه کنم. دلم خیلی تنگه برات خیلی زیاد... پ.ن:
بخوان به نام رهایی، بخوان بنام باور، بخوان یا محمد، بخوان . بخوان که عقده شنیدن صدایت را داریم، بخوان. بخوان به نام نامی الله. بخوان که زمین و زمان تشنه آوای مهربان توست. بخوان یا محمد. بخوان تا دنیا دوباره نور باران شود. چه کنیم در این زمین تاریک بی تو یا محمد؟ چه لذتی دارد تکرار نام تو و تصور حضور تو. خداوندا به تو شکایت می کنیم از دوری نبیمان و غیبت ولیمان و قلت نفراتمان و کثرت دشمنانمان و فزونی فتنه ها. بخوان یا محمد .امتت بی تو چه کنند؟ به خودت سوگند که تشنه محبت و معرفتیم. قلب کوچکمان را بنگر که چگونه با عشقت مهر خورده است ما تو را ندیده عاشقیم ... گرچه میدانم هرگز اندازه فهم ما به عمق عظمت مقامت نمیرسد ولی قسمت میدهم به عظمت یگانه معبود، آنان را که پرورده ای به دامن گیر و در گذرگاه طوفانی آخر الزمان بی پناه و سرگردان مخواه. سالروز فراق رسولمان بر همه عشاق و پیروانش تسلیت باد به امید رجعتش. پ.ن: دلم گرفته بد رقم...
چندی پیش
داشتم برای شرکت در مجلس عزا داری به مسجد می رفتم . عده ای جوان با ظاهر کاملا
مذهبی و شش من ریش داشتند بلند گو وصل می کردند. در همین حین سخنران جلسه و پیش
نماز مسجد وارد شد . با تعجب دیدم که اینها حتی زحمت یک سلام خشک و خالی هم به
خودشان ندادند. با خودم گفتم واقعا فایده و خاصیت این گونه مجالس و عزاداریها چیست
اگر به ادب و تربیت دینی و اجتماعی ما منجر نشود؟ شاید یکی از علل این مساله توجه
بیش از حد ما به عزاداری و سینه زنی و مداحی و توجه کمتر به محتوا است. تا کنون با
خودتان فکر کرده اید که در اینگونه مجالس چقدر به ظواهر و تظاهرات ظاهری اهمیت
داده میشود و چقدر به محتوا؟! آیا شرکت در مجلس عزا یا شادمانی برای اهل بیت و
بالا و پایین پریدن صرفا به نیت کسب ثواب
اثر بخش است؟ من اینطور فکر نمیکنم! به نظر من این مجالس اگر منجر
به آدم شدن نگردد هیچ فایده و خاصیتی ندارد. اگر مجالس ما این خاصیت را داشت دیگر در آن حقوق
اجتماعی دیگران را زیر پا نمی گذاشتیم. برای راحتی
خود جای دیگری را تنگ نمیکردیم، .با صدای بلندگو ها آلودگی صوتی برای اهل محل
ایجاد نمیکردیم، .ماشینمان را جایی پارک نمی کردیم که مردم را بیچاره کنیم، مجلس
مان را بیهوده طولانی نمی کردیم، با دسته های عزاداری راه خیابان را نمی بستیم و
مزاحمت ایجاد نمی کردیم (مثل همه جای دنیا به نصف خیابان قناعت میکردیم)... ماه صفر هم به انتهای خود نزدیک می شود و فکر میکنم
جا دارد روی این مسائل بیشتر فکر کنیم. پ.ن: 1-شاید باز هم در این مورد نوشتم. 2-روز 28 صفر فامیلامون سفره دارن شما هم تشریف
بیاورید.(مسجد شهرک صادقیه نماز ظهرو عصر) .
|
About![]()
حرفها دارم اما...بزنم یا نزنم؟ Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 معرفی ویژهسه رگهLinks
زابـــا
یگان ضد شورش شهرداری تهران در تظاهرات 13 آبان + عکس ,< |