|
شکلی از زشت بودن که آن قدر غیر قابل تحمل است که مجبوریم هر شش ماه یکبار عوضش کنیم. پ.ن: 1- زمستون داره تموم میشه کو زمستون؟؟ 2- نمیدونم چرا سوسکها رو مورچه ها تشییع میکنن!!امروز اینجا یه تشییع جنازه باشکوه داشتیم. 3- ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو می روی به ترکستان است
دو سه هفته دیگه عروسی داریم. این روزها هر کی منو میبینه میگه چی میخوای بپوشی؟!من فلان لباس رو خریدم.من پارچه اون رنگی دادم فلان خیاط .من ... نمیدونم این رسم بیخود رو کی توی زنها انداخته که توی هر مجلس باید یه لباس جدید بپوشن.هر چه فکر میکنم عاقلانه نیست هیچ، خیلی هم مزخرفه. ولی خب یه چیزی که عرف شد به این راحتی ها هم نمیشه زد زیرش. واقعا تا چند سال پیش اینجوری نبود یعنی مردم به این شدت دنبال تیپ و قیافه نبودن نمیدونم چی شده ؟!میخوایم به کجا برسیم. القصه، دیروز یک لباس خیلی قشنگ تو مایه های لباس سیندرلا ولی واقعا باید برای تغییر این فرهنگ فکری کرد..
سلام بر آن
مَحاسنِ
بخون خضاب
شده، سلام بر
آن گونه خاك
آلوده، سلام بر
آن بدنِ
برهنه ، سلام
بر آن دندانِ
چوب خورده ، سلام برآن
سرِ بالاى
نيزه رفته، سلام بر آن
بدن هاى
برهنه و
عريانى كه در
بيابان ها(ىِ
كربلاء) گُرگ
هاى تجاوزگر
به آن دندان
مى آلودند، و
درندگان خونخوار
بر گِردِ آن
مى گشتند،
سلام برتو
اى مولاى من و
برفرشتـگانى
كه بر گِـردِ
بارگاه تو
پَر مى كِشند
، و اطرافِ
تُربتـت
اجتماع كرده اند.
سلام دوستان خوبم راستیتش به دلایل متعددی تصمیم گرفته بودم که در اینجا رو تخته کنم ولی ظاهرا دوستان نمی خواهند بگذارند ما سرمان به زندگی گرم باشد کامنتهایی میگذارند که آدم تحریک می شود دوباره بیاید و بنویسد و بگوید و بشنود. به هر حال دوباره برگشتم.از لطف همه دوستان که با محبتشان مرا شگفت زده کردند سپاسگذارم. این روزها سرم مقداری شلوغ شده، یک کار ویرایشی قبول کرده ام که باید حسابی برایش وقت بگذارم. یک کار تحقیقی هم دارم در ارتباط با آداب و مناسک یهودیان که کلی وقت میگیرد ولی بسیار شیرین است. راستی اگر کسی اطلاعاتی در این مورد دارد به من بگوید تا دعایش کنم. در راستای تکمیل هنرهایمان و در جهت نایل شدن به مرحله ریزش هنر از هر یک از سر انگشتان شاد باشید پ.ن: به یاد منوچهر احترامی. روحش شاد. حسنی نگو بلا بگو
سید محمد خاتمی: ... علیرغم همه استدلالهایی که دارم، احساس میکنم در موقعیتی قرار گرفتهام که نمیشود تقاضاهای مردم را بی پاسخ بگذاریم. بالاخره یک طرف ما مردم هستند. ما این فرصت را نداریم و نمیتوانیم خیلی مردم را معطل بگذاریم و باید به آنها جواب قاطع داد و وقتی اصرار هست که آری بگویم کار مشکلی است که بگویم نه.» پ.ن با ربط: 1- پیشاپیش از جناب مم باقر معذرت می خوام. 2- معلوم میشه آقایون هم عشوه بلدند.. 3- در همین راستا اینجا را هم بخوانید بد نیست. پ.ن بی ربط: 4- از لذایذ بزرگ برای وبلاگ نویس یکی هم این است که پستی بنویسد و کسی کامنتی بگذارد که واضح باشد منظور ِ نویسنده را گرفته است. 5- تازگی ها از وزارت اطلاعات زیاد برام اسمس میاد نمیدونم من مهم شدم یا واسه همه میاد؟!
دکتر "فیصل قاسم" با انتشار مقاله ای در روزنامه "الشرق"، چاپ قطر می نویسد: به یاد دارم چندی قبل که از یک نمایشگاه بین المللی در یک کشور عربی بازدید داشتم، ابتدا در غرفه های نمایش کالاهای عربی رفتم و مشاهده نمودم که برخی خرمای خشک را به نمایش گذاشته و برخی دیگر روغن زیتون یا صنایع برنزی کهنه و خلاصه تولیدات عرضه شده از کشورهای عرب چیزی جز شیرینی و مواد غذایی بی کیفیت نبود . اما زمانی که به غرفه تولیدات ایران رفتم بهت و حیرت مرا گرفت. زیرا خود را در برابر تجهیزات و ماشیت آلات عظیم صنعتی ساخت ایران دیدم که نشان می داد تکنولوژی و صنعت تا چه حد در ایران پیشرفت نموده است.در غرفه ایران نشانی از پسته.. و خرما.. و فرش.. و ...نبود، زیرا ایرانیان جز تولیدات پیشرفته خود چیزی عرضه نمیکنند و شاید می خواستند به ما بگویند ..ما ساخته عقل دانشمندان و کارشناسان خود را به نمایش می گذاریم. جاده های ایران مملو از اتومبیل های ملی ساخت خود آنهاست ...ایرانی ها به ساخت تجهیزات ماشین آلات اکتفا نکرده اند، بلکه قدرت و توان اتمی خود را نیز پیشرفت داده اند؛ تا آنجا که سر تا سر جهان در برابر این دستاورد به حال آماده باش در آمده است، زیرا برخورد عزتمندانه ایران، همانند یک ابر قدرت است. ...ایران اراده و اقتدار خود را در حفظ آب و خاک خویش به نمایش گذاشته، ولی در مقابل کشورهای عرب سخاوتمندانه سرزمین خود را دو دستی به طمعکاران تقدیم می کنندما به جای دشمنی با ایران و .. بهتر است از آن پیروی کنیم. ما در جهان عرب کشورهایی داریم که از لحاظ حجم و موقعیت کمتر از ایران نیستند ولی برای نان مردم خود دست گدایی به سوی بیگانگان دراز کرده اند و هر گونه اهانتی را پذیرا میشوند. آری تفاوت ما و آنها در این است که ایرانیان صاحب اراده و اقتدارند و ما چنین توانایی در خود نمی بینیم... باید بگوییم که ایران نزدیک است؛ بلکه در میان ماست و امکان آموختن از ایران آسان است. پس چرا نمی خواهیم از ایران بیاموزیم؟؟ پ.ن: 1- چقدر احساس غرور کردید وقتی این متن را خواندید؟ 2- سی سال قبل چی بودیم آیا آن موقع هم کسی به حال ما غبطه می خورد؟ 3- امروز به ایرانی بودنمان افتخار میکنیم و هر جای دنیا که باشیم میتوانیم با افتخار بگوییم که ایرانی هستیم. 4- دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد. 5- برای مخاطب خاص:
"- قراره كلبهي كوچيكمونو بسازيم؟ یکی از قشنگترین فیلمهایی که تا حالا دیده ام نینوچکا است. به نظرم این فیلم واقعا شاهکاره. راستش من خیلی فیلم شناس نیستم ولی اینقدر میدونم که اگه فیلمی بتونه با صحنه هاش بیننده رو کاملا تحت تاثیر قرار بده طوری که نتونی بی تفاوت از کنارش رد بشی فیلم ارزشمندی ست. این فیلم به طرز خنده داری آرمانهای نظام کمونیستی را به مسخره گرفته است. دیالوگهای فیلم فوق العاده زیباست طوری که مدتها ذهن را درگیر خود میکند. ساده ترین نتیجه ای که آخر فیلم به ذهنت میرسه اینه : آدمها همین هستند آب و هوای معتدل میخواهند نه آرمانهای
بزرگ. خلاصه که فیلم خوبیه اگر خواستید کمی بخندید از دستش ندید.
این
تذهبون؟
روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه است که روز جهانی عشق و محبت نامیده می شود.در این روز افراد محبت و علاقه خود را به کسانی که دوستشان دارند اعضای فامیل و ... به نحوی ابراز میکنند. انتخاب روزی به عنوان روز دوستی
و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر
علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم . این روز بهانه خوبیست تا نگذاریم عشقمان کم رنگ شود...و فرصتی است برای زدودن گرد و غبار فراموشی. با اینکه خودم از جمله افرادی هستم که با الگو برداری کورکورانه از فرهنگ غرب به شدت مخالفم ولی چه اشکالی دارد بعضی عادات زیبا را صرف نظر از غربی یا شرقی بودنش از دیگران الهام بگیریم و در چارچوب فرهنگ خود در آوریم؟
این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم
این روزها که میگذرد، انگار تمام خاطرات خوش روزهای مدرسه صف می کشند جلوی چشمانم. دهه فجر، تمرین سرود، تئاتر، تزیین کلاس، در به در تو کوچه های زیر بازارچه شاپور دنبال گوی و ریسه و فانوس. از کلاس در رفتنهای گاه و بیگاه چه نشاطی داشتیم آن روزها... هنوز هم خیلی چیزها،خیلی روزها خیلی آدمها را به یادم می آورد. چقدر دلم برای گذشته تنگ شده، برای آن بازار چه قدیمی ... هر روز برنامه با یک کلاس بود و ما چه می کردیم تا برنامه کلاسمان بهترین باشد. حتی مرور خاطراتش هم لذت بخش است. دلم تنگ شده هم برای آن روز ها هم برای مدرسه، که فکر نمیکنم تا الان اثری ازش باقی مانده باشد . هم برای محله شاپور هم برای بچه ها هم برای ... "و من چقدر ساده ام که سالهاست به نرده های این قطار رفته تکیه داده ام!"
سکوت کن، می گذرد . هیس .. می گذرد سکوت کن ... تا نسوزی، تا نسوزانی
امروز توی تاکسی نشسته بودم با خودم فکر میکردم این قمی ها هر چی ندارن فرهنگ توی تاکسی نشستن رو خوب دارن. خدا وکیلی تا جایی که امکان داشته باشه رعایت حدود شرعی رو میکنن. تهران که بودم تاکسی سوار شدن واقعا مصیبتی بود.طرف بغل دستت سوار میشد بعد خودش رو که جمع نمیکرد هیچ تا می تونست گشاد می نشست انگار که خونه باباشه. چادری اگه بودی که وا مصیبتا! عقده جد و آبادشو سرت خالی میکرد. منم البته یه راه حلی داشتم. یه سوزن قفلی همیشه میگرفتم دستم رو به سمت بغل دستی جوری که تابلو نباشه ،تا اگه خواست گشاد بشینه متنبه بشه.رویم را هم میکردم به سمت پنجره انگار نه انگار. البته خوب هم جواب میداد. ب.ن: آش سبزی شیرازی بخورید.سالم،خوش مزه،خوش طعم،با خاصیت،... 3- این آهنگ رو گوش کنید خیلی قشنگه.. 4-راستی اگه دوست دارید بفهمید بچه تون چه شکلی میشه اینجا رو ببینید.
دلم یه ماشین میخواد .. باهاش بزنم به جاده تنهایی... (ناراحت نشو تو هم باشی بد نیست، اما دیگه هیچکی..) پ.ن: از دیروز که اون فیلمه رو دیدم انگارکه یک چیزی اومده اینجا دُرُست میانِ سینه ام نشسته... نه بالا می آد .. نه پایین می ره لعنتی...
شما چطور از زندگیتون لذت میبرید؟؟ دوست دارم بدونم شما برای لذت بخش کردن زندگیتون چه کار میکنید. ساده ش میشه این ، با چی حال میکنید؟؟
زنده باشي دلاور، اگر جنگ 33 روزه ميخ اول بود و جنگ 22 روزه ميخ دوم بود ، تو به تنهايي ميخ سوم تابوت اسرائيل شدي ، درود بر تو
و آزادگيو غيرتت كه افتخار مسلمانان و ترك زبانان شدي و نفرين بر سران
خيانتكار عرب. اميد است هموطنان عزيز و مسلمانان جهان با حمايت از اين
حركت از شدت واكنش مسئولان رژيم صهيونيستي بكاهند.
Oh America Get out of our Life Get out of our world .. The life is very very beautiful That's you who is ugly You my dear You
چه كنم تا كه شبي لايق ديدار شوم بهر دیدار گل فاطمه بیدار شوم
زن امروزی آموخته تا در داد و ستد زبانش را گاز بگیرد.او نمیخواهد دستی را که به وی غذا می دهد قطع کند. دستی که سابقا متعلق به مردش بوده ولی اکنون به رئیسش "مرد یا زن" تعلق دارد. در واقع احترامی را که زنان در گذشته برای همسران خود قائل بودند اکنون به افراد متعددی انتقال داده اند. در حوزه کاری زنان به این نتیجه رسیده اند که با احترام گذاشتن به دیگران خود آنها نیز متقابلا پاداش میگیرند. این موضوع در زمینه عشق نیز صادق است ولی متاسفانه آن را تحت عنوان "تمکین کردن" از مرد، گناهی مرگبار، خیانت به جنس زنان و در نهایت منتهای بی احترامی به زن تلقی میکنند. تونی گرنت
می خوام برم به شهری که کبوتراش، سایه سر میشن برای زائراش، آقا به هر مریض ناعلاج میده، شفایی که نداره هیچکسی دواش. یه شب اومد تو خواب خوابو شکستم.گریه کنون زانو زدم نشستم، آقا اومد گفت به چه غم اسیری، گفتم آقا ...طبیب گفته میمیری..!! نگاهی کرد و گفت بگو فاطمه...قلب و دلم یه بارگی شکستند، انگاری که تموم آسمونا، زانو زدن به حرمتش نشستند! یه بانوی بلند قد خمیده، اومد که چهره ش شبیه ماه بود. سرم و پایین گرفتم از خجالت، توشه من یه کوهی از گناه بود. گفتم که این دختر پیغمبره ، که دشمنا پهلوی اون شکستند، وقتی اومد تموم آسمونا، زانو زدن به حرمتش نشستند. گفتم بی بی یه کوهی از گناهم، یه مجرم همیشه رو سیاهم. گفتم بی بی دارم میمیرم از شرم، اگه میشه دیگه نکن نگاهم، دیدم رو صورت شبیه ماهش، بارونیه مثل یه دریا خیسه، یه نامه ای نوشت دیدم تو نامه، شفاعت من داره مینویسه...!! ناله زدم گفتم چرا شفاعت؟؟! از دست ما یه کوله بار دردی؟؟! به من نگاهی کرد و گفت که یکبار، واسه حسین من تو گریه کردی...! واسه حسین من تو گریه کردی...! واسه حسین من تو گریه کردی...!
بالاخره کشفیدم چه شباهتی با انیشتین دارم!!!
الان که دارم اینها رو مینویسم دستمالم رو جلوی بینیم گرفتم تا مانع جریان یافتن آب بینی مبارک بشم.سرم هم درد میکنه.گوشم نیز اندکی... سینوزیتهام به حد خفن چرک کرده اند.چشمهام قرمز شده و دیگه بقیش رو خودتون میتونید تصور کنید. خلاصه که مریض و بد حال در رختخواب افتاده ام و در آرزوی کاسه سوپی شاید هم آشی که از آسمان فرود آید و... پس از حال من عبرت بگیرید تا شما نیز همچون من گرفتار این درد زکام و سینوریت نشوید که بد دردیست. یک خبر مهم هم به اهالی شهر قم بدهم و آن اینکه اخیرا در میدان بنیاد مغازه ای باز شده که آش شیرازی با کیفیت مورد تایید شیرازی ها عرضه میدارد اگر تا به حال آش شیرازی نخوردید درنگ نکنید. آدرس:انتهای 45 متری صدوق،میدان شیخ مفید،بلوار شهید کریمی(بنیاد)&نبش کوچه دوم،روبروی باجه راهنمایی.صبحها 4 تا 6 و عصرها5 تا 8 شب.
ای یاد آور 11 سپتامبر! خون ! مرگ! بمب! تجاوز! عراق! فلسطین! حماس!!... با تمام دستیارانت و کارگزارانت ... برو به جهنم! اما روزگار چهره زشت وشوم تو را از یاد نخواهد برد. برو به جهنم! اصلا چطور است خود را حلق آویز کنی، این برای محیط زیست هم بهتر است...
|
About![]()
حرفها دارم اما...بزنم یا نزنم؟ Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 معرفی ویژهسه رگهLinks
زابـــا
یگان ضد شورش شهرداری تهران در تظاهرات 13 آبان + عکس ,< |