تبليغاتX
گل صنم





















گل صنم

یک بچه مسلمون.متولد شیراز.بزرگ شده تهران.ساکن قم...

من نمیدونم چرا همیشه همه رو برق میگیره منو چراغ نفتی؟؟شب عیدی بیخوابی زده بود به سرم اومدم یک گشت و گذاری توی اینترنت بزنم که از قضا باز گیر یک آدم پیله تر از خودم افتادم.نا مردی هم نکرد و شونصد تا سوال گذاشت جلوی روم تازه مشق شب هم بهم داد برم انجام بدم براش!!!

آخه یکی نیست بگه  دختر، تو مگه تنت میخاره؟؟ مگه مشکل داری واسه خودت کار میتراشی؟؟حالا باز به اون کمونیست کوبایی لااقل ذهنش خالی بود هر چی بهش میگفتم قبول میکرد .این دفعه گرفتار یک مسلمان سنی مذهب آمریکایی شدم!

خداییش شما جای من بودید،شب عید غدیر، با یک سنی متعصب، شاید هم وهابی روبرو میشدید دلتون میومد همینطوری ولش کنید بره؟؟البته اگه  فضولدون تون اندازه من فعال باشه نمیتونید... 

خوب بحث سر چی بود؟ اولش بحث از رشته مطالعات زنان شد.اون گفت که شما تو ایران خیلی بیشتر به این رشته نیاز دارید.منم که وطن پرست غیرتی ،گفتم واسه چی ؟   اونم بلد بود چیکار کنه بحث رو کشید یه سمتی که من رو احساسی کنه باهاش کنار بیام. 

شروع کرد صحبت از اینکه این ازدواج موقت رو ایرانیها خودشون به خدا و اسلام بستن و ما هیچ جای قرآن این رو نداریم و به اسم اسلام فساد میکنن و ...

منم که دیدم اسم شیعه و ایران در خطره قید زن بودنم رو زدم و یک نطق جانانه در دفاع از ازدواج موقت انجام دادم. البته در حین بحث فهمیدم که ایشون حتی گفته های پیامبر رو حجت نمیدونه!!! و مرتب تاکید میکرد که قرآن کتاب کاملیست و با وجود آن نیاز به هیچ منبع دیگری نداریم.تا یک چیزی میگفتم جواب میداد که تو مگه قبول نداری  قرآن کامله؟...خلاصه بعد از تلاش بسیار من برای متقاعد کردن او و او برای متقاعد کردن من...به این نتیجه رسیدم که خانه از پای بست ویران است و تا ایشون قبول نکنه که کلام پیامبر حجته،هیچ کاری از پیش نمیره...تازه من اصلا  از ائمه و سخنانشون هیچ حرفی نزدم...

این تازه اول ماجراست دو تا سوال هم برام طرح کرد که جوابشو پیدا کنم و براش بفرستم اولیش این بود :اولین جایی که خدا در قرآن ابراهیم را مورد خطاب قرار داده کجاست و به چه اسمی او را خطاب کرده؟ دومین سوال رو نمیگم چون تقریبا جوابش رو پیدا کردم و میترسم واسه شما بد آموزی داشته باشه...

برای اینکه به سیاست زبل خان پی ببرید باید بگم من همه حرفهایی که اون شب زدیم رو کپی کردم و برای یکی از دوستام که اطلاعات دینی خوبی داره فرستادم...دوستم بعد از خوندن نامه بهم گفت که براش دارم به زودی یک جوابیه مفصل برات میفرستم...

خلاصه مطلب اینکه یک کار جدید واسه خودم تراشیدم.

پی نوشت1:آخر بحثمون بهش گفتم فردا عید غدیره عیدت مبارک.اونم واسه اینکه کم نیاره گفت همه روزهای خدا عیده!!!

پی نوشت 2: لطفا اگه جواب سوال رو میدونید برام بفرستید.

پی نوشت3: حالا باز بگو چرا به هیچ کاریم نمیرسم.


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت23:4توسط گلصنم | |


  روايت شده: يکي از ياران اميرالمومنين عليه السلام که او را همام مي گفتند و مردي عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گويي آنان را مي بينم براي من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: اي همام، تقواي الهي پيشه کن و کار نيک انجام بده، زيرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نيک است...و سپس فرمود:

پرهيزکاران در اين دنيا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادي، و رفتارشان افتادگي است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشيده، و گوشهاي خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختي و آسايش و راحت حالتي يکسان است...  خداوند در باطنشان بزرگ، و غير او در ديدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گويي او را ديده و در فضايش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گويي آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهايشان محزون... بدن هاشان لاغر، نيازهايشان سبک، و نفوسشان با عفت است...    دنيا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند...  به هنگام شب براي عبادت برپايند، در حالي که اجزاي قرآن شمرده و سنجيده تلاوت کنند، خود را به آيات قرآن اندوهگين ساخته، و داروي دردشان را از آن برگيرند... قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پيشاني و دست و زانو و انگشتان پا بر زمين مي گذارند، و از خداوند آزادي خود را از عذاب مي طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نيکوکاران و پرهيزکارانند.

  شب مي کند در انديشه شکر، و روز مي کند در انديشه ذکر. شب را به سر مي برد با خوف، و روز مي نمايد دلشاد... آرزويش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگيش آسان، دينش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است...

   زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتيش پنهان، و خوبيش آشکار است، در ناخوشيها شکيبا، و در خوشيها شاکر است. بر دشمن ستم نمي کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمي شود... در باطل وارد نمي شود، و از حق خارج نمي گرد...

بخشهایی از خطبه همام

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت17:59توسط گلصنم | |

نمي دانم چه قدر « بيلي وايلدر » را مي شناسيد و آیا تا به حال فيلمي از او ديده ايد ؟

پارسال همینطور روزهایی بود که فیلم آپارتمان بیلی وایلدر را دیدم نمیدانم چرا یاد اون فیلم افتادم. شاید سردی هوا و اینکه داستان فیلم در یک شب سرد و حول و حوش کریسمس اتفاق میافتد باعث این یاد آوری شد.

یادمه بعد از دیدن فیلم فیلمنامه اش را هم خواندم.نمی‌تونم انکار کنم که خواندن فیلم‌نامه‌ به‌مراتب بیش‌تر از دیدن خود فیلم‌ برام لذت‌بخش بود.

میتونم بگم این فیلم یکی از بهترین و هنرمندانه ترین فیلمهایی بود که درعمرم دیدم.نوعی کمدی تلخ و زیر پوستی که پر است از شور و شعور و به بهترین نحو نظام سرمایه داری در جامعه آمریکا را توصیف میکند.

آپارتمان داستانیست که واقعا شیرینتر و تلختر از آن درباره جامعه آمریکا ندیده اید.به قول جک لمون ، بازیگر نقش اول فیلم : "بیلی وایلدر در این فیلمش یک شاخه گل سرخ را در یک سطل زباله پرورش داده است".

تخصص بیلی وایلدر در داستان گویی واقعا هیجان انگیز و قابل تحسین است.او برای همیشه یکی از کارگردانان محبوب من خواهد بود.


+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت21:56توسط گلصنم | |

من یه پسر عمو دارم حدودا ۴۵ سالشونه، از ۲۷ سالگی با داشتن فوق لیسانس فیزیک به آمریکا رفته و در اونجا درسش رو ادامه داده.دکتراش رو در رشته کامپیوتر(نرم افزار) گرفته  الان او یک پروفسوره و کارش در زمینه مدیکال ایمیجینگ هست.

امروز داشتم باهاشون چت میکردم ، در مورد مدرکشون پرسیدم:

-"در ایران به پست دکترا فوق دکترا میگن.اما در واقع پست دکترا یه دوره زمانی بین فارغ التحصیل شدن و کار پیدا کردن هست.در حقیقت پرفسور شدن اول راهه، تازه آدم میفهمه که هیچی نمیدونه.هوش رو خدا به آدم میده ولی تلاش مهمترین چیزه،که روی دوش ماست.من با هوش نیستم،یه آدم معمولی ام ولی خیلی کار میکنم."

.مدیکال ایمیجینگ یعنی چی؟

-"یه چیزی نزدیک به فیزیک پزشکی.عکسهای مثل اشعه ایکس و ام آر آی رو مورد مطالعه قرار میده تا عوامل بیماری یا سرطان رو با کامپیوتر پیدا کنه."

.کاش شما با متخصصین ایرانی در تماس بودید. 

-"خوشبختانه با وجود اینترنت همه از نتایج کارهای همدیگه با خبر میشن،به همین دلیل از هم چیز یاد میگیرن.ما همه از هم چیز یاد میگیریم.خداوند همه ابزار رو در اختیار ما گذاشته ولی ما باید اونها رو ببینیم.از خدا کمک بگیریم و بدنبال آنچه او در سر راه ما قرار داده بریم.

مگه ما بهترین دانشگاههای دنیا رو چند سال پیش نداشتیم؟مگه ما بهترین ساختمانها رو نساختیم.پلها و قصر های بزرگ تخت جمشید و و و ..دنیای اسلام بسیار پیشرفته بوددرسته؟پس چرا امروز اینیم؟؟"

.من گفتم:خوب خیلی چیزها عامل عقب افتادن ما شده...

-"دلیلش این بود که ما خدا رو فراموش کردیم و از تلاش ایستادیم.ما فکر کردیم که دیگه همه چیز داریم. ناشکر شدیمو فکر کردیم که نفت برامون همه چیز فراهم میکنه.سیستم شاه سیستم مریضی بود که ۵۰ سال پیش روی کار اومد ولی کار ما خیلی قبل از اون به گمراهی کشیده شد.ما خدا رو فراموش کردیم فکر کردیم بهترین هستیم و از تلاش ایستادیم.جوابی که شما دادید همون جوابیه که سالهای سال به ما یاد دادند.من هم قبلا همین جواب رو میدادم.

من فکر میکنم وقتی ایران بودم از یک روزنه کوچک به دنیا نگاه میکردم و خدا رو از اون روزنه میدیدم.اما الان از بیرون به ایران و همه دنیا نگاه میکنم.می بینم خدا کنترل همه چیز رو در دست داره.اون راستی از رگ گردن به ما نزدیکتره و به بندگان مخلصش جواب میده."

از نظر او درس خواندن عشقه و آدم اگه عاشق اون باشه به خاطرش هر کاری میکنه.میگفت:"مشکل شما اینه که باور بکنید تحصیل در خارج چیز بدی نیست."

در آخر بهم پیشنهاد داد برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به آمریکا برم!!گفت که هر کاری بتونه برام میکنه و از همکارانش راهنمایی میخواد تا بهترین رو برام پیدا کنه.

 

یکوقت فکر نکنید من با فرار مغزها موافقم ها...نه اتفاقا آدم بسیار وطن پرست و متعصبیم ولی واقعا توی ایران چقدر احتمال قبول شدن برای دکترا هست؟؟

بهش گفتم باید فکر کنم...

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت2:2توسط گلصنم | |

   ظاهرا بعضی از دوستان برداشت بدی از این نوشته داشتند  برای همین کلا پاکش کردم.نظرات رو میذارم باشه.تا کسانی که زحمت کشیدن زحمتشون هدر نره...

از آقای آرشید به خاطر راهنماییشون تشکر میکنم.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت7:28توسط گلصنم | |


الهی!

 

می پنداشتم که تو را شناختم، اکنون پندار را در آب انداختم.

 

چون بید میلرزم که مبادا به هیچ نیرزم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت0:3توسط گلصنم | |


تنها یک روز  فاصله است بین عرفه و قربان

یعنی تا بشناسمت فدایت خواهم شد. الهم عرفنی نفسک. . .

مبارک باد قربانی نفس به تیغ توحید در منای تسلیم و رضا. زندگی تان به زیبایی گلستان ابراهیم ، به پاکی چشمه زمزم ، به صفای مسجدالحرام

عیدتان مبارک 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت11:44توسط گلصنم | |





این روز ها همه جا حرف از ظلم ظالم و مظلومیت یه عده مظلومه...یادمه کوچیک که بودم مامانم همیشه میگفت گناه مظلومی که ظلم رو بپذیره از ظالم کمتر نیست.

 

خیلی از ظلمهایی که تو این دنیا میبینیم عامل اصلیش ظلم پذیری یه عده آدم ضعیفه...اینجا ظالم و مظلوم هر دوتاشون مقصرن...

 

حواسمون باشه ،هم به خودمون هم به قضاوتامون...

خدایا دلم از این همه ظلم و ستم گرفته...تو را به عدالتت قسم میدهم که ما را نه در زمره ظالمان و نه در زمره ظلم پذیران قرار ندهی!
 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت17:19توسط گلصنم | |




خیلی دلم گرفته میخواستم یک چیزی بنویسم سبک شم اما ولش کن،این یک کم آرومم کرد...

همه دنیا بخواد و تو بگی نه             نخواد و تو بگی آره تمومه


همینکه اول و آخر تو هستی            به محتاج تو محتاجی حرومه

نمی خوام وقتی تو هستی              آدم آدمکها شم

چرا عادتم تو باشی؟                      میخوام عاشق تو باشم 
 
تازه فهمیدم که جز تو ،                   حرف هیچکس خوندنی نیست                      

آدمها میان و میرن،                        هیچکی جز تو موندنی نیست 

منو از خودم رها کن                        تا دوباره جون بگیرم    

خسته ام از این عقل خسته             من میخوام جنون بگیرم  

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت3:42توسط گلصنم | |


دیروز صبح یک آقایی توی تلویزیون داشت در مورد شناخت قبل از ازدواج حرف میزد میگفت که شناخت با سه چیز بوجود میاید اول دیدن چهره دوم شنیدن صدا و سوم شناخت روحیات و ویژگی های طرف مقابل .با خودم فکر کردم واقعا آدمها توی دنیای اینترنت چقدر میتونن همدیگه رو بشناسند...!اصلا مهمه که همدیگه رو بشناسن؟؟این منی که ما از طریق وبلاگ و کامنت و چت میشناسیم چند درصد من حقیقی اون طرفه؟؟؟
من خودم شخصا تو دنیای مجازی راحت تر حرفهام رو میزنم به این دلیل که مخاطب رو نمیبینم و نمیشناسم  .نمیدونم این خوبه یا بد.
دلیل دیگه اینه که انسان با وسعت بیشتری میتونه با دیگران ارتباط بر قرار کنه.یه وسیله گسترده ست و ارتباطات رو وسیع میکنه.این درسته که در ارتباطات فکری جنسیت مطرح نیست ولی در هر حال آدم دوست داره از نظرات جنس مخالفش هم اگاه بشه.این آگاهی و شناخت توی جامعه ما بدون دردسر (ممکن نیست).هم دردسر اجتماعی و هم شخصی.
من میگم اگه آدم کمی عاقل باشه و از اون مهم تر باهوش باشه خیلی خوب میتونه از این فرصت استفاده کنه
خلاصه دلم میخواد نظر شما رو هم بدونم.

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت21:37توسط گلصنم | |

سلام به همه دوستان خیالی من
بعضی آدمها هستند که یه جور جاذبه خاصی دارند مثلا یادمه دبیرستان که بودم یه دختری توی کلاسمون بود بنام بهاره تقریبا همه بچه ها دوستش بودن حتی یه چند تا مرید سینه چاک هم داشت.حرفش حرف همه بچه های کلاس بود.یه ده باری از مدرسه اخراج موقت شده بود با این وجود هر وقت مشکلی پیش میامد او به گردن میگرفت یه شخصیتی مثل اون پسره که آخرش شهید شد تو فیلم اخراجیها.بعدها که دبیرستان رو تموم کردیم دیگه ندیدمش...از بچه ها شنیدم که زود ازدواج کرده و با شوهرش زیاد خوب نیست...از اون به بعد باز هم شخصیتهای اینجوری دیدم البته هر کدوم با ویژگیهای خاص خودشون...آدمهای اینجوری باب مدیریتند نمیدونم چی توی وجودشون هست که همه رو به سمتشون جلب میکنه؟؟ولی کلا  خیلی خاص اند.تازگیها به یکی از همین آدمها برخوردم...یه دوست خیالی...یعنی حس میکنم اینجور آدمیه...جالب اینجاست که ضرورتا توی زندگیشون آدمهای موفقی نیستند و این برای من جای علامت سوال داره...حتما اگه جاده موفقیت را درست پیدا کنند تا اوج قله اش میرن ولی اگرنه خیلی بیشتر از آدمهای عادی کم میارن!!!
نمیدونم شما تجربه ای در این زمینه دارید یا نه یا شاید هم خودتون از این دست آدمها باشید دوست دارم بدونم واقعا اینجور آدمها چی دارن؟؟؟چون اونهایی که من دیدم نه زیبایی فوق العاده داشتند و نه هوش فوق العاده در حد معمول بودن.به قول یکی از دوستان مهره مار دارن شما چی فکر میکنید؟؟

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت19:35توسط گلصنم | |

 

میدونید چرا پرچم بالای گنبد امام حسین سرخه؟

 

در بین عرب رسم بوده که اگر فردی از یک قبیله را میکشتند بالای چادر رئیس قبیله پرچم سرخی به اهتزاز در میآمد و تا زمانیکه انتقام خون مقتول گرفته نمیشد این پرچم پایین نمی آمد...

 

حالا جواب سوال رو گرفتین...

 

یعنی هنوز انتقام خون حسین(ع) گرفته نشده...

 

این الطالب بدم المقتول بکربلاء؟؟؟؟ 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت10:59توسط گلصنم | |





مرا ببخش برادر غزل حرامم باد ...            و عشق تا به ابد از ازل حرامم باد...

واقعا میشه بی‌تفاوت از کنار این عکسها گذشت؟؟؟
یک لحظه فکر کنید؟؟؟
توی یکی از وبلاگها میخوندم اگه هیچ کاری از دستمون بر نمی‌آید لااقل بشینیم براشون گریه کنیم...راست میگه گریه بی تاثیر نیست...
نباید منتظر بشینیم...باید منتظر بایستیم...این رو هیچوقت یادتون نره...
 

دیگر سکوتت مولوی دیگر نیرزد        در گور باشی استخوان هایت بلرزد

 
سنگینی دوران که حشر کائنات است          کی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات است؟


+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت19:53توسط گلصنم | |



باز امروز میخوام از جیمی بگم.
بابا این آدم عجب بشریه!!!چهار روزه داره قرآن میخونه اونوقت توی حرفاش واسه من آیه قرآن رو شاهد میاره....دیشب دو ساعت داشت در مورد آیه "و لا تتبعوا خطوات الشیاطین" برام صحبت میکرد...حیف که حرفاشو سیو نکردم وگرنه میدیدید تاثیرش از صد تا سخنرانی هم بیشتره.من از امروز بهش لقب استاد میدم...البته تا حرفاش رو ننویسم که نمیفهمید چی میگم!!!
خلاصه اش این بود که باید مواظب قلبمون باشیم شیطون  قدم به قدم میارتت جلو  ممکنه قدم اول و دوم و سوم گناه نباشه اما قدم آخر میندازتت توی چاله گناه .خیلی باید حواسمون رو جمع کنیم.بعدش فقط پشیمونی میمونه و پشیمونی.
بهم میگفت من ازت یه خواهشی دارم خدا تو رو دوست داره( طفلی فکر میکنه من خیلی آدم خوبیم!)بعد مرگ دست منو هم بگیر!!!بهش گفتم تو مسلمون بشو من یک کسایی رو بهت معرفی میکنم که میتونن دست هر دو مون رو بگیرن...گفت واقعا؟؟؟
آخه یک کم از مرگ ترسوندمش گفتم چقدر طولش میدی یکهو دیدی مردی دیگه فرصتت تموم شد ها!!!

از خودم خجالت میکشم ...آخه به من میاد این حرفا رو به کسی بزنم؟؟؟
عذاب وجدان دارم....
حسرت خالکوبی دارم....

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت9:50توسط گلصنم | |


من میگم:
"یه دوست خیالی که واقعا دوستت باشه بهتر از صد تا دوست واقعیه که خیال کنی باهات دوستن".
شما چی میگید؟؟؟

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت9:3توسط گلصنم | |